![]() |
![]() |
|
| میخواهم عاشق نباشم اما نمیشه |
|
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است این خبر در کوچه های شعر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را برچیده است عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق را از غنچه های کوچه باغی چیده است عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد عابری این تابلو را دور میدان دیده است یک چراغ قرمز از دیروز قرمز مانده است چشمکش را هیز چشمی خیره سر دزدیده است می روم از شهر این دلسنگهای کوردل یک نفر بر ریش ما دلریشها خندیده است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:13 توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 |
|
RSS
|